به گزارش کارشناس ارشد علوم ارتباطات نگین سارائی؛ همه از واقعیت اپستین حرف می‌زنند، اما حقیقت فراتر از این حرف‌ها هست.

همه بر «ترامپ» متمرکزند، گویی کل ماجرا یک رسوایی با رویکردی سیاسی است، اما این دقیقاً نقطه آغاز انحراف از حقیقت است.

 

اپستین فقط یک مرد مجرد فاسد نبود؛ او پنجره‌ای به شبکه‌ای جهانی بود:

– با صدها نفر از قدرتمندترین چهره‌های سیاسی، اقتصادی و علمی جهان ارتباط داشت.

– جزیره‌های خصوصی، مهمانی‌های مرموز و سیستم‌های ضبط صدا و تصویر داشت.

– و مرگ مشکوک در امن‌ترین زندان آمریکا، دقیقاً وقتی می‌خواست افشاگری کند.

در واقع اپستین یک شبکه سازمان‌یافته برای کنترل نخبگان جهان است. الگوی کار او آشناست:

 

– به دام انداختن قدرتمندان در گناهان غیرقابل بخشش.

 

– باج‌گیری و ایجاد اهرم فشار برای اطاعت مطلق.

 

– استفاده از مراسم و آیین‌های مخفی برای ایجاد وفاداری.

 

همه این‌ها یعنی اپستین پروژه فراماسونری است، علاوه بر این:

· نمادگرایی در جزیره اپستین اشاره به «آیین‌های آغازگری» مخفی دارد.

· حلقه ارتباطی او نشان از شبکۀ نامرئی لژهای فراماسونری در سطوح بالا دارد.

· سکوت رسانه‌ها و مصونیت قضایی او سال‌ها طول کشید؛ انگار دستی در پشت پرده از او حمایت می‌کرد.

پس تمرکز روی ترامپ یا هر چهره دیگر را فراموش کنید. اصل ماجرا شبکه فراماسونری است که از طریق فساد، ترامپ و نخبگان جهان را به خدمت گرفته است.

در حقیقت اپستین نشان دهنده عمق یک فاجعه، یک جنگ واقعی برای حکمرانی مخفی شیاطین بر جهان است.

 

در اسناد منتشرشده، نام افراد بانفوذ متعددی دیده می‌شود: سیاستمداران، شاهزادگان، میلیاردرها و چهره‌های رسانه‌ای. نام دونالد ترامپ نیز در میان این فهرست‌ها و مکاتبات به چشم می‌خورد. هرچند تاکنون اتهام قضایی مستقیمی علیه ترامپ مطرح نشده اما تکرار نام او در کنار اپستین، حتی در حد ارتباطات اجتماعی یا مکاتبات غیررسمی، از نظر افکار عمومی بسیار پرهزینه است.

 

در سیاست، «اثبات‌نشده بودن» الزاماً به معنای «بی‌هزینه بودن» نیست. تجربه نشان داده که تداوم حضور نام یک سیاستمدار در یک رسوایی اخلاقی، حتی بدون محکومیت قضایی، می‌تواند سرمایهٔ نمادین و اخلاقی او را به‌شدت فرسوده کند.

 

نکتهٔ متناقض‌نمای ماجرا اینجاست که قانونی که انتشار اسناد اپستین را تسهیل کرد، با امضای خود ترامپ به اجرا درآمد. ترامپ این اقدام را نشانهٔ «پاک‌دستی» و «اعتمادبه‌نفس» خود معرفی می‌کند. اما منتقدان می‌گویند اگر واقعاً چیزی برای پنهان‌کردن وجود ندارد، چرا همهٔ اسناد منتشر نمی‌شوند؟و چرا فرآیند انتشار این‌قدر کند، قطره‌چکانی و مبهم است؟

 

این تناقض، به‌جای آنکه به نفع ترامپ تمام شود، به عاملی برای تشدید سوءظن‌ها تبدیل شده و این تصور را تقویت می‌کند که شفافیت، کنترل‌شده و سیاسی است.

 

رسوایی اپستین برای ترامپ از دو جبهه خطرناک است:

 

نخست رسانه‌ها و مخالفان سیاسی بدان معنا که رسانه‌های جریان اصلی و دموکرات‌ها هر سند جدید را به‌عنوان نشانه‌ای از بحران اخلاقی در بالاترین سطوح قدرت آمریکا برجسته می‌کنند و ترامپ را نماد این فساد ساختاری معرفی می‌نمایند.

 

و دوم پایگاه حامیان خود ترامپ (MAGA) یعنی بخشی از حامیان ترامپ که انتظار «افشاگری کامل» داشتند، اکنون از نیمه‌کاره‌ماندن پرونده ناراضی‌اند و این نارضایتی، شکاف‌هایی در اردوگاه حامیان او ایجاد کرده است.

 

این فشار دوگانه، موقعیتی کم‌سابقه ایجاد می‌کند که در آن ترامپ هم‌زمان از بیرون و درون تحت حمله قرار می‌گیرد.

 

از نگاه تحلیلی، چند عامل کلیدی وجود دارد که می‌تواند این پرونده را برای ترامپ پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر کند: انتشار احتمالی اسناد جدید و حساس‌تر در آینده؛زنده‌ماندن پرونده در افکار عمومی به‌عنوان نماد فساد نخبگان آمریکایی؛ هم‌زمانی این افشاگری‌ها با رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی و مهم‌تر از همه، تبدیل‌شدن پرونده اپستین از یک موضوع حقوقی به یک سلاح سیاسی و اخلاقی.

 

پروندهٔ اپستین دیگر صرفاً یک پروندهٔ جنایی نیست؛ این پرونده به آینه‌ای تبدیل شده که ساختار قدرت، روابط پشت‌پرده و مصونیت نخبگان آمریکایی را بازتاب می‌دهد. برای دونالد ترامپ، حتی اگر هیچ‌گاه محکومیتی صادر نشود، ادامه‌دار بودن این رسوایی، انتشار ناقص اسناد و حضور مداوم نام او می‌تواند هزینه‌ای سنگین در سطح مشروعیت سیاسی و اخلاقی به همراه داشته باشد.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :