به گزارش کلهر نیوز ؛ بایسته و شایسته است این یادآوری پیوسته که هستی-افزایی هیچ ربط ماهوی به تصرف در هستی که برخاسته از سوژه ریاضیک دکارتیست ندارد و در نقد همه جانبه آن نیز هست. هر پدیداراصیل در جهان-از یک اتم تا یک اثر هنری- ذاتاً نه یک «چیز»ایستا که یک «میدانگاه مشکک سینرژیستیک» است.

این میدان از تقاطع دیالکتیک دو ساحت مکمل سامان می گیرد:

■ ساحت کانونی (ثابت): هسته قوامبخش، الگوی پایدار، قانون درونی این ساحت، شرط هر گون امکان ادراک و ارتباط است. در کلمه، همان معنای لغوی پایه است، اما در سینما، قواعد و درسنامه های پایه و همگانی های گرامر سینمایی ست.

■ ساحت هاله ای (متغیرِ مقید): میدان بیکران تابشها، رویشها،ریزشها و بارشهای تفسیری-تاویلی دگردیسانه ست که کاملامقید به همراهی همواره ساحت کانونی است اما به هیچ وجه محصور در محدودیت آن نیست. این ساحت، زایشگاه بی توقف معنا است.
تضاد و تصادف نه بلکه سینرژی مکانشی این دو است که فراجهان را می سازد.
مطلق انگاری، ساحت هاله ای را سلاخی می کند تا کانون را مطلق پنداری کند.
نسبی گرایی، کانون را منحل می کند تا در هاله سرگردان بگردد.
عمیق گرایی، نگه داشتن تنش آفرینشگرانه این دو در بالاترین و والاترین حد تحدیدیت ناپذیر ممکن است.
این، فراسینرژیسم گشوده است: کلّی که همواره از هر گونه
گشتالتیزم و جمع جزءهایش به شدت بزرگتر و فراتر در شدن است.
● سوژه به مثابه چندجهانی متلاطم: پایان توهم وحدت و طلوع هرم تشکیک در این دستگاه و نگرگاه، مفهوم سوژه دکارتی-هگلی-عقل خودبنیاد و یکپارچه- یک توهم خطرناک به شمار میآید.
سوژه، یک «من»ثابت نیست. سوژه یک «چندجهانی در حال تشکیک» است و «هرم مشکک» از یک سو تکامل و تداوم و از دیگرسوی آنتی تز مستقیم «تشکیک وجود»صدرایی است.

درنگرش صدرایی، مراتب گوناگون، تجلیات یک حقیقت واحدند و به آن بازمی گردند. در هرم مشکک، هیچ وحدت اول یا آخری وجود ندارد. ما با یک ساختار شبکه ای و افقی-عمودی از خودآگاه و ناخودآگاههای جمعی-فردی روبه روییم که هر یک جهانی سوژه ساز و مشکک اند:
۱ـ سوژه مکانشی: جغرافیای رویش و تابش است نه
صحنه ناکنشمند حضور پدیدار، نخستین نمودگاه این سوژه، تجسد و جسمیت هر چیز است.
۲ـ سوژه زمانشی: تاریخ نه زمینه و زمانه شدیدا سازنده هر پدیده است.
۳ـ سوژه زبانشی: زبان نه ابزار، بلکه اصل موجودیت انسان است.
اصالت کلمه در فراسیستم نگری بنیان و ریشه گاه وجودی-نمودی انسان را از حیوانیت او به ناطقیت او تغییر پارادایم داده است.
بنابراین با کل فلسفه که اصل را بر تکامل یا تطابق جسم حیوانی گذاشته اند به شدت مخالف است و نظریه انسان-کلمه قائل به فرزندِ راستین فراجسمانی بودگی هوش مصنوعی در جامعه و جهان انسانی است./انتهای خبر

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :