به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کلهر نیوز؛ زایش و پیدایش فرافیلم نخبه- توده گرا این مهم در شاکله پذیرش بنیان روایت «ساختار لایه ای» محقق خواهد شد.
۱ـ لایه اول (روایت کلاسیک):
سنگ پایه و جانمایه آن پیرنگی سرراست است که خورند و پسند توده باشد و بر بنیاد «کشمکشهای درون-برونی و برون-درونی انسانی جهانشمول» (عشق، مرگ، دادگری)سامان یافته و مخاطب عام را به شدت درگیر کند. این، نقطه ای کانونی در «ساحت کشف»ماندگار سینمای روایی است.
۲ـ الیه دوم (فرمالیسم رادیکال):
ساختارشکنی فرم، شکست روایت، خودبازتابندگی و به کارگیری پروتکلهای فراژانری. این لایه، نخبگان و منتقدان را به چالش می کشد و اثر را در گفتمان نظری قرار میدهد.
۳ـ لایه سوم (سینرژی حسی-مفهومی):
بهره مندی از تصویر، صدا و ریتم به عنوان عناصری خودبنیاد برای انتقال بیواسطه وضعیت و موقعیتی هستی شناختی. این لایه، دو لایه پیشین را در شاکله تجربه حسی واحد و اتمسفری متعین،هم افزایی (سینرژی)میکند. هنر کارگردان فراسیستم گرا، نه حذف یا تقدم یکی از این لایه ها که معماری سینرژی در میانه جهان مشکک آنها است. مخاطب عام، بیشترباره ها به دستگیرش و کشش لایه نخستینه همراه و همدل شده و تحت تأثیر لایه سوم قرار میگیرد. مخاطب نخبه، بازی پیچیده لایه های دوم و سوم را گره در گره می گشاید و میستاید و وجود لایه نخستین را به عنوان «ساحت کشف» به جا و هوشمندانه واکاوی می کند. همان سان که در جستارهای پیشین در تبیین تمثیل نمادین فیل مولانا آمد، ما نه بادبزنیست ایم، نه ستونیست و نه ناودانیست. ما فیل را از اتاق تاریک تاریخ و انحصار مکاتب اصیل آن بیرون کشیدهایم و در پرتو آفتاب جهان تاب مینگریم. ما از مکتبها و ژانرهای سینمایی گذر نمی کنیم برای تاسیس ژانر و مکتبی دیگر؛ بلکه با تمام مهر وفروتنی «ساحتهای مکشوف» هر مکتبی را به شدت گرامی می داریم، اما در «سیستم» محدود و محصور کننده هیچکدام دربند و شهربند نخواهیم ماند زیرا برای جهان-شهروندی در سینمای جهانشمول، وظیفه ما اکنون، آفرینش سینمایی است که شهامت دارد همزمان و توامان، روایتگر، فرمگشا، نقاد، حسی و فلسفی باشد؛ سینمایی که در یک کلیت چندلایه و یکپارچه، هم قلب را دلبرانه بلرزاند و هم مغز را به چالشکده بکشاند و هم روان را در برابر پیچش های بشکوهش از خمودگی برهاند، این کارسپاری، با همه دشواری، تنها راه برون رفت از بن بست اجباری و دوباره کاریهای استمراری امروزینه است.
■ سه مکانیسم برای زایش فرافیلم نظریه تنها آن زمان نفس می کشد که به سکو و سرمشق تولید تبدیل شود. فراسیستم گرایی،‌در جایگاه، سیاقنامهای پراتیک و رادیکال-نه گونه ای سبک زیبایی شناختی پادرجامند- دستگاهی زیناوند به زایایی و پویایی خودکار است که بر سه مکانیسم استوار است:

۱ـ مکانیسم انتخاب سینرژیستیک (نوگامه پیشاتولید) این گام، دیگر انتخاب یک «ژانر» یا «سبک» نیست، بلکه انتخابی ماتریسی است. کارگردان-نظریه پرداز به مثابه یک نقشه بردار، نیروهای میدانی سوژه خود را تحلیل میکند و برای هر نیرو، یک «ساحت کشف» متناظر از تاریخ سینما فرا می خواند:
■ اگر سوژه، بار تاریخی-مکانی سنگینی دارد (مثلا یک محله درحال تخریب)، «ساحت کشف» نئورئالیسم (تأکید بر مکان و غیرحرفه ای ها) و «ساحت کشف» مستند شهری فرا خوانده می شود، اما «سیستم» ایدئولوژیک یا اجتماعی هر مکتب و ژانری که مربوط و منوط به زمینه و زمانه اعالم حضور و ظهور آن است کنار گذاشته می شود.
■ اگر سوژه، بار روانی-تک گویی درونی دارد، «ساحت کشف» اکسپرسیونیسم (دفرماسیون برای نمایش ذهن) و «ساحت کشف» سینمای تجربی (تکه تکه سازی روایت) احضار و پدیدار خواهد شد.
● اگر هدف، جذب و درگیر کردن عواطف نخستینه است،
«ساحت کشف» سینمای ژانر (تعلیق، هیجان، آشکارایی عاطفی)
انتخاب می شود./ـ

این خبر را به اشتراک بگذارید :