گرای ضعف در دوران صلح مسلح
دوران صلح مسلح به شرایطی اطلاق می شود که قدرتهای حاضر در میدان نبرد بصورت موقت جنگ را متوقف کرده اند اما تمام تلاش خود را به بازسازی قدرت و پر کردن خشاب های خالی برای آغاز مجدد جنگ معطوف ساخته اند.
شرایط بین جبهه مقاومت و ایران اسلامی در برابر جبهه استکبار جهانی به رهبری آمریکا و رژیم صهیونسیتی دقیقا منطبق با دوران صلح مسلح است.
در این شرایط هر کلمه بار معنایی گسترده و مهمی در تحلیل و تبیین شرایط، توسط رقیب دارد. کلمه ای اشتباه می تواند هدایتگر دشمن برای اعمال تنش و خشونت بیشتر باشد. همچنانکه تاکید بر قدرت می تواند لشکر رقیب را به انفعال وادارد.
در شرایطی که آمریکا در حال پر کردن خشاب ها، محاصره دریایی، و زمینه سازی برای حمله و تهدید ایران است، سخن از پایان جنگ در کلام ریاست جمهوری معنایی به شدت منفی دارد زیرا آنکه جنگ را تحمیل کرده است، دشمن آمریکایی – صهیونسیتی است و چنانچه از درون گرای صلح طلبی با هر تعبیری داده شود، توسط دشمن به عنوان ضعف تلقی می شود.
آنچه آقای پزشکیان به عنوان پایان جنگ با تعابیر عزت، حکمت و مصلحت بیان داشت هیچگونه همخوانی قدرتمندی با صحنه جنگ ندارد و در این شرایط، به معنای ضعف ایران و نیاز آن به خاتمه جنگ و پذیرش شروط دشمن دارد.
ادبیات راهبردی دولت در چنین شرایطی باید از قدرت مضاعف و اقتدار ایران و جبهه قدرتمند مقاومت حکایت داشته باشد که متاسفانه هیچگونه تطبیقی با شرایط میدان و صحنه راهبردی جنگ نداشت.
در قضیه برجام هم همین تعبیر عزت، حکمت و مصلحت پررنگ گردید تا از این طریق سیاست هر توافق بهتر از عدم توافق را تحمیل نمایند. و آن خسارت محض پدیدار شد. زیرا گرای ضعف داخل با زیاده خواهی بیرون همراه شد و شرایط رقیب بر جامعه تحت عنوان صلاح و مصلحت توسط دولت و جریان های سازشکار دیکته و عملیاتی گردید.
گفته اند ملتی که تاریخ نداند محکوم به تکرار است. بازی مطلوب آمریکا هم تکرار همین فاجعه محاسباتی و راهبردی است و می تواند زمین بازی را به نفع دشمن تغییر دهد.
درست مانند این جمله که: در صورتی که آمریکا محاصره دریایی را متوقف کند، ایران گزینه مذاکره و توافق را بررسی می کند. این تعبیر یعنی هدیه امتیاز بزرگ به دشمن در شرایط انفعال دشمن و تغییر زمین بازی به ضرر ایران و جبهه مقاومت.
نوشته: علیرضا آزادی